درحال بارگذاری ....
به مد روز خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان آموزنده, داستان آموزنده دست های مادر, داستان آموزنده و زیبا, د

داستان آموزنده و زیبای دست های مادر

تاریخ ارسال پست:
جمعه 09 بهمن 1394
نویسنده:
سجاد
تعداد بازدید:
90

داستان آموزنده و زیبای دست های مادر

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ، ولی دختر او را رد کرد و گفت : به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید !

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت :
در سن یک سالگی پدرم مرد ، و مادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند ، در خونه های مردم رخت و لباس میشست . . .

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است !
نه فقط این ! بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم !

استاد به او گفت : از تو خواسته ای دارم !
به منزل برو و دست مادرت را بشور ، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی . . .

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد ، زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید . :(
طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد . . .

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت :
ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم ، چون اون زندگی را برای آینده من تباه کرد . . .

کلمات کلیدی

داستان آموزنده

داستان آموزنده دست های مادر

داستان آموزنده و زیبا

داستان آموزنده و زیبای دست های مادر

داستان آموزنده94

داستان آموزنده95

داستان آموزنده96

جدیدترین داستان آموزنده

برترین داستان آموزنده

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی