درحال بارگذاری ....
به مد روز خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

تاریخ ارسال پست:
سه شنبه 08 تير 1395
نویسنده:
سجاد
تعداد بازدید:
39

 نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

 

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت 
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار 
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد……
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد……

 

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

متن زیبا فاز سنگین

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی…
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی …
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات…
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که…
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای…!
که می شناسی بنشینی و”فقط” نگاه کنی…
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود…
گاهی دلگیری…شاید از خودت…شاید

 

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

جملات زیبا فاز سنگین

 

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست،
زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من.
 زندگی پینه ی دست پدر است،
زندگی مثل زمان در گذر است….

 

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

متن ادبی فلسفی

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
 آنگاه که حتی گوشت را می بندی
 تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
 می خواهم بدانم،
 دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

متن ادبی احساسی

 

همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم

کلمات کلیدی

نوشته های ادبی و فلسفی فاز سنگین

تصوير نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

بهترين تصوير نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

جديدترين تصوير نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

دانلود تصوير نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

مشاهده جديد ترين تصوير نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

عکس نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

تصوير جديد نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

تصوير اين ماه نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

اخبار جديد در باره نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

تصوير کيفيت دار نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

تصوير مينياتوري نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

کاريکاتور نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

دانلود تصوير هاي نوشته هاي ادبي و فلسفي فاز سنگين

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی